پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
150
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
ساختم . وى از من جزئيات مسافرتهايم را خواستار شد و قصدم را از آمدن به ايران پرسيد . پاسخ دادم كه فقط اشتياق ديدار شاه و خدمت به او باعث اين مسافرت شده و اقدامات پرارزش شاه و دوستىاش با پاپ و حسن نيت او نسبت به تمام عيسويان آتش شوق مرا تيزتر كرده است . پرسيد كه چه مدت در ايران قصد اقامت دارم . به او پاسخ دادم كه در اين مورد اختيار كامل به دست شاه است . سؤال كرد كه با خود حرم دارم يا خير ، و چون جواب مثبت شنيد ، مفصلا دربارهء همسرم و موطن او و محل زناشويى سؤالاتى كرد . نمىدانم به چه مناسبت دامنهء صحبت به دورهء روزهء عيسويان كشيده شد و وى دربارهء نحوهء روزه و غذاهايى كه در اين دوره بايد از خوردن آن اجتناب كرد و مسائل مختلف ديگر از من توضيحاتى خواست . همانطور كه مطلع هستيد ، آداب روزه در مورد تمام مسيحيان يكنواخت نيست و نحوهء روزهء ما لاتينها با عيسويان مشرقزمين متفاوت است و حتى فرقههاى مختلف آنان نيز آداب روزه را يكسان اجرا نمىكنند و چون در ايران همه نوع مسيحى وجود دارد ، در مورد روزه به طريق مختلفى رفتار مىشود و تختهبيگ مايل بود بداند نحوهء روزه گرفتن ما چگونه است . هرچه را كه او مىگفت و من پاسخ مىدادم ، يك نفر ملا كه با او آمده بود يادداشت مىكرد و تختهبيگ گفت اين مطالب را بايد بهطور مشروح به عرض شاه برساند . پس از خداحافظى و مبادلهء تعارفات ، وى از همراهان من نيز كه او را تا كنار رودخانه مشايعت كرده بودند ، دربارهء افراد زن و مرد خانه و تعداد اسبان و شتران و مسائل ديگر سؤالاتى كرده و به ملا دستور داده بود با همان دقت آنها را بنويسد تا ضمن مطالب ديگر به اطلاع شاه برساند . تختهبيگ به ريشسفيد محلهء ما كه به علت نبودن خانهء مناسب ديگر منزل خود را در اختيار من گذاشته بود ، دستور مؤكد داد تمام مساعى خود را براى راحتى و رضايت من به كار بندد . اين گونه مأموران كه به تركى به آنها آقساقال يعنى ريشسفيد مىگويند - در اين مورد سن دخالتى ندارد و حتى به جوانان نيز اين لقب داده مىشود - وظيفه دارند در محلهء خود براى مهمانان خانه تهيه كنند و وسايل زندگى آنان را فراهم سازند . علت اينكه جزئيات مسائل را شرح مىدهم براى اين است كه با آداب و رسوم اين مملكت در مورد مسائل مختلف آشنا شويد ، و الّا مىدانم كه بسيارى از اين توضيحات زايد و ملالآور است . بارى ، تختهبيگ بلافاصله به نزد شاه رفت تا گزارش خود را بدهد ، ولى ملاحظه كرد كه او به داخل حرم رفته است و چون چارهء ديگر نبود ، گزارش كتبى خود را در اين باره به اندرون فرستاد .